جمعه ۱۵ آبان ۱۳۸۸ ه‍.ش.

دستگیری دخترها سختیهای کمتر و منفعت بیشتری برای شکارچیان انسان بسیجی داشته است!

یکی از سوالاتی که پس از 13 آبان در ذهن افراد مختلف ایجاد شد این بود که چرا این بار تعداد دختران دستگیر شده این چنین بالا بوده است. با توجه به افشاگریهایی که در زمینه مبالغ پرداختی به بسیجیان شده است مشخص شد که به دلیل اینکه برای هر دستگیری 250 هزار تومن در نظر گرفته شده بود بنابراین بسیجیها تشخیص دادند که دستگیری دختران سختیهای کمتر و منفعت بیشتری به همراه دارد. این دیدگاه و این عملکرد وحشیانه تنها واژه "شکار انسان" را به ذهن متبادر میکند. آری ما مردم ایران برده هایی شده ایم که به شکارمان میایند.

دوشنبه ۶ مهر ۱۳۸۸ ه‍.ش.

کسی که در فضای مقدس دانشگاه تقلب میکند، چرا٬ واقعا چرا نباید در فضای کثیف سیاسیت تقلب کند؟

در این چند ماه پس از انتخابات، بارها از طرف حاکمان ذکر شد که تقلب در انتخابات جمهوری اسلامی امری خارج از رویه است و اصلا بیان چنین ابراز نظری، خلاف و عملی نادرست به حساب میاید. بارها از زبان حاکمان شنیده ایم که انتخابات در جمهوری اسلامی با نهایت دقت و امانتداری برگزار میشود. به راستی اگر کسی با نظام پر از تخلف و تقلب حاکم بر روابط اجتماعی، اقتصادی و ... کشورمان آشنا نباشد با شنیدن چنین بیاناتی آرزوی گذران زندگی در کشورمان را خواهد داشت. چنین بینوایی یقینا بر بخت بد خود لعنت میفرستد که چرا در آرمان شهر جمهوری اسلامی به دنیا نیامده و زندگی نمیکند. اما ما که میدانیم در کجا زندگی میکنیم، ما که تخلف و تقلب را هر روز با گوشت و پوستمان درک میکنیم، ما که دیده ایم در کشور مان دروغ را تقیه مینامند و ما که خسته ایم از این همه ناراستی، آیا ما هم باید سکوتی همراه با رضا داشته باشیم؟ در چنین وضعی اگر هم سکوتی در جامعه دیده شود که یقینا این خاموشی، سکوت پیش از فوران و طغیان است، در این بین درخواست سکوت همراه با خشنودی درخواستی خارج از عقل است.از من نخواه که بگویم به کامران دانشجو اعتماد دارم، کسی که پاکی محیط علم و دانش را با تقلب آلوده میکند چگونه میتواند در عرصه کثیف سیاست پاک باشد؟ از من نخواه که ساکت باشم، که این سکوت همان سکوت پیش از طغیان خواهد بود. تا فرصت هست، از من بخواه که معترض باشم و تو هم به این اعتراض رسیدگی کن. میدانم که ارائه این درخواست به تو، خواسته ای نامعقول و آخرین حد خوشبینی است. اما چه کنم که امید آخرین چیزی است که میمیرد.

شنبه ۴ مهر ۱۳۸۸ ه‍.ش.

خالی بودن صندلی لبنان گواهی بر فرهیختگی و حقانیت شعاردهنگان "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران"

،پس از برگزاری راهپیمایی روز ق.د.س بسیاری از حکمرانان و زندانبانان کشور، بر خائن بودن افرادی که شعار "نه غزه، نه لبنان جانم فدای ایران" سر میدادند، اشاره کرده اند و این شعر را شعاری غیر قابل تحمل خواندند. حال با گذشت تنها هفته ای از آن حماسه مردمی، دیدیم که در زمان سخنرانی احمدی نژاد، همین هیات لبنان نیز جلسه مجمع عمومی را ترک کرد. آری رئیس جمهوری که در نطق خود کوچکترین توجهی به مردم کشور خود نداشته است و در کشورش چنین سرکوبی به وقوع پیوسته است، چگونه میتواند منادی سعادت برای دیگر کشورها باشد؟ و چه خوب لبنانی ها به این مسئله پی بردند.

جمعه ۳ مهر ۱۳۸۸ ه‍.ش.

آقای خامنه ای مگر شطرنج و ماهی ازون برون و ...حرام نبود و حلال نشد، چه تضمینی هست که با بمب اتم این کار را نکنید!

فقه شیعه و مرجعیت در بعضی زمانها فتواهایی صادر کرده اند و بعضی مسائل را حرام کردند و برخی دیگر را حلال کردند که با عقل بسیاری از مردم دوران مذکور هیچ تناسبی نداشت. مسئله ای که مسلم است دلایلی هم که برای این حلال و حرام کردنها آورده میشود ارائه یک سری احادیث و ادله خاص است که فقط خودشان از آن سر در میاورند. در این بین و در حالی که دنیا در برابر فعالیتهای اتمی ایران نگران است میگویند که استفاده از بمب اتم حرام است! حال اگر بنا به مقتضیات زمان و فقه به اصطلاح پویای تشیع حرمت این مسئله از میان برداشته شود آن وقت چه چیزی دستگیر کشورهای معترض میشود. اصلا آمدیم و خامنه ای در تحت هیچ شرایطی حرمت بمب اتم را برنداشت، گیرم وقتی که او از دنیا برود شخص دیگری که جایگزین وی شود به چنین حرامی معتقد نباشد. آیا در آن زمان روسای جمهور کشورهای مختلف باید تشریف بیاورند به حوزه و با رهبر جدیدمان بحث طلبگی کنند؟ دنیا از شما تضمین میخواهد و شما استفتا به آنها تحویل میدهید؟! احتمالا در جواب این نوشته هم عده ای از دوستان مسلط به علوم حوزوی میگویند که اصلا نویسنده از این بحثهای فقهی سر در نمیاورد و چند نکته اشتباهی که نوشته شده است را گوشزد میکنند. برادر و خواهر من این چه تضمینی است که جز اندک کسانی از مبناهای فکر یو تحلیلی این تضمین سر در نمیاورند؟

پنجشنبه ۲ مهر ۱۳۸۸ ه‍.ش.

در کلمبیا فحش خوردند و هو شدند، حماسه اش نامیدند، قاعدتا اکنون که با خاک یکسان شدند سوپر حماسه آفریده اند!

میدانیم که منطق احمدی نژاد و گروه همراهش این است که هر چه بیشتر به شان توهین شود و تحقیر شوند بزرگتر میشوند. در نتیجه و بر پایه چنین استدلالی، فاجعه کلمبیا تبدیل به حماسه کلمبیا شد و جالبتر از آن اینکه برای چنان رسوایی سالگرد پیروزی هم گرفتند! اگر به خاطر داشته باشید تا یکی دو روز پس از آن افتضاح تاریخی تحرک آنچنانی از جانب تلویزیون دیده نمیشد، چنان مسخ توهینها و خوار شدن خودشان شده بودند که سکوت اختیار کرده بودند و به ناآگاه مارش پیروزی بلند شد و استقبالی همچون یک قهرمان از احمدی نژاد به عمل آوردند. به نظر میرسد که امروز هم روزی بود که در حیرت از این حد منفور بودن در جهان بودند و علی القاعده از فردا شاهد هیاهوی تلویزیون در اعلام سوپر حماسه مجمع عمومی برنامه چند روزه تلویزیون خواهد بود و چه تحلیلها که بر این فضاحت پیروزمندانه نخواهند کرد!

چوب دو سر گهی به نام احمد توکلی

شاید در حال و روز این ایام کمتر کسی مانند احمد توکلی یافت شود که چه نظام بماند و چه برود زیان کار خواهد بود، شاید این مصداق همان خسر الدنیا و الاخره باشد. احمد توکلی این روزها در منجلابی گرفتار شده است که کوته فکریهای این چند ساله اش برایش به وجود آورده است. کمتر کسی است که نداند در صورت ماندگاری احمدی نژاد سنگر بعدی که فتح میشود امثال احمد توکلی است و در آن روز چه آسان این شخص با خاک یکسان میشود. در این بین حداقل واکنش هوشمندانه توکلی میتوانست عدم طرفداری از احمدی نژاد در انتخابات باشد، او چنین نکرد و همچنان به روند سم پراکنی هایش ادامه میدهد. توکلی اگر ارزنی اهل تعقل بود آینده خود را در این روزهای زندان اوین میدید!

دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۸ ه‍.ش.

توهین به موج سبز روز قدس و نامیدن این موج به عنوان علفهای هرز در سایت احمد توکلی!


همه کسانی که با سایت "الف" متعلق به احمد توکلی آشنایی دارند میدانند که بخش کامنتهای این سایت به صورتی جهت دهی میشود که چیدمان نظرات باب میل احمد توکلی باشد. در یکی از این کامنتها که به تایید سایت الف رسیده است. پس از نامیدن موج سبز آنها را علفهای هرز نامیده است. جالب اینکه این نظر در امتداد نظری که سبزها را مایل به آتش کشیدن و خشونت قلمداد کرده آمده است و بیان میکند که : از علفهای هرز (موج سبز) چیزی بهتر از این برنمیاید.